- » مهر 1388 (1)
- » آبان 1388 (1)
- » اسفند 1388 (2)
- » اردیبهشت 1389 (1)
- » خرداد 1389 (1)
- » خرداد 1390 (2)
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینههای اضافی فقط با این نرمافزار تمام شبکه ها را ببینید |
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
عشق پاک کودک
عشق پاک کودک
یک روز به فروشگاه رفته بودم تا برای خونه یه مقدار خرید کنم.همان جا بود که پسر بچه ای رو دیدم که یک عروسک رو بغل گرفته بود و به باباش می گفت:پدر جان. این عروسک رو برام بخر.اما پدر با ناراحتی جواب داد: گَری، عزیزم من که گفتم پولمون نمیرسه.پدر اینو گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت.به آرومی از پسرک پرسیدم: عروسک رو برای کی می خوای بخری؟با بغض گفت: برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو رو برای خواهرم ببره.پرسیدم:مگه خواهرت کجاست؟پسرک جواب داد خواهرم رفته پیش خدا، پدرم میگه مامان هم قراره بزودی بره پیش خدا.پسر ادامه داد: "من به پدرم گفتم که از مامان بخواد که تا برگشتنم از فروشگاه منتظرم بمونه بعد عکس خودش رو به من نشون داد و گفت:این عکسم رو هم به مامانم می دم تا اونجا فراموشم نکنه، من مامانم رو خیلی دوست دارم ولی پدرم میگه که خواهرم اونجا تنهاست و غصه می خوره.پسر سرش رو پایین انداخت و دوباره موهای عروسک رو نوازش کرد. طوری که پسر متوجه نشه، دست به جیبم بردم و یک مشت اسکناس بیرون آوردم.ازش پرسیدم:می خوای یه بار دیگر پولات رو بشماریم،شاید کافی باشه . با بی میلی پولهاش رو به من داد و گفت: فکر نمی کنم آخه چند بار بابام اونا رو شمرده ولی هنوز خیلی کمه.من شروع به شمردن پولا کردم.بعد بهش گفتم:این پولا که خیلی زیاده،حتماً می تونی اون عروسک رو بخری.پسر با حالتی بین تعجب و خوشحالی گفت: خدایا ازت ممنونم که دعای منو شنیدی.بعد رو به من کرد وگفت:من دلم می خواد که برای مادرم هم یک گل رز سفید بخرم، چون مامان گل رز رو خیلی دوست داره، با این پول که خدا برام فرستاده می تونم گل هم بخرم؟اشک از چشمانم جاری شده بود، بدون اینکه نگاش کنم، بش گفتم: بله عزیزم، حتماً می تونی. هر چقدر که دوست داری برای مادرت هم گل بخر. چند دقیقه بعد پدرش بر گشت و من هم از پسر دور شدم.و در شلوغی فروشگاه خودم رو پنهان کردم. فکر اون پسر حتی یک لحظه هم از ذهنم دور نمی شد.ناگهان یاد خبری افتادم که هفته ی پیش در روزنامه خونده بودم: ماشینی با یک مادر و دختر تصادف کرد" دختردر جا کشته شده و حال مادر او هم بسیار وخیم است.فردای آن روز به بیمارستان رفتم تا خبری به دست بیارم.پرستار بخش خبر نا راحت کننده ای به من داد: "زن جوان دیشب از دنیا رفته.اصلانمی دونستم آیا این حادثه به پسر مربوط می شد یا نه، حس عجیبی داشتم. بی هیچ دلیلی به کلیسا رفتم. در مجلس ترحیم کلیسا، تابوتی گذاشته بودند که روش یک عروسک، یک شاخه گل رز سفید و یک عکس گذاشته شده بود.